خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین میرسد بلندم کن
 
قالب وبلاگ
نويسندگان

تو را من چشم در راهم

شباهنگام

که می گیرند در شاخ « تلاجن » سایه ها رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم

تو را من چشم در راهم

شباهنگام

در آندم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام

گرم یاد آوری یا نه

من از یادت نمی کاهم


تو را من چشم در راهم.

 

نیما یوشیج

 

شعری با همین مضمون از  سید قاسم نظام در ادامه مطلب 


تو را من چشم در راهم ؛ نه مثل شعر نیمایی

شباهنگام و در ماتم ، میان و خواب و رویایی

نه در شاخ تلاجن ها ، نه در یک سایه ی سنگین

نه با یک قلب افسرده ، به زیر چرخ مینایی

تو را من چشم در راهم ، سحر پهلوی نیلوفر

کنار بستر شب بو ، تو هم از شرق می آیی

همیشه با خودم هستی ، میان چشم و در سینه

تو را هر لحظه می فهمم ، تو یک احساس زیبایی

عزیزم کاسه ی چشمم سرایت، وای کم گفتم

تمام هستی ام از تو ، شما یک قسمت از مایی

میان چشم پر اشکم ، تو غرقم کردی و رفتی

ولی من زندگی کردم ، در آن چشم اهورایی

دلم می خواهد از راهی که رفتی بازگردی

نه صبر و طاقتی مانده ، نه امید به فردایی

فقط این بار می پرسم ، جوابش را نمی دانم

" تو را من چشم در راهم " چرا آخر نمی آیی؟

[ پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۸ ] [ ۳:۱۱ ‎ب.ظ ] [ یه بنده خدا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

کپی برداری از مطالب این سایت، پاشیدن رنگ خدا است به زندگی دیگران؛ در رنگی کردن دیگران درنگ نکنید :)
موضوعات وب
صفحات دیگر
امکانات وب